تقدیم به گمنام های بی ادعا

عاشق کسی شدی که زندگیش 
پره از دلهره و تشویشه 

دلتو نذر کسی کردی که آه 
مثل کوهه جیگرش آتیشه

عاشق کسی شدی که اسمشم 
واسه خیلیا یه جور کابوسه 

قبل ماموریتای حساس
عکس توی جیبشو می بوسه 

نمیتونه وقتی از راه میرسه
اتفاقاتشو تعریف کنه

تو شبای گریه و دلشوره
خوابای تلختو تلطیف کنه

واسه ی دلشوره هات منو ببخش
واسه تلخی شب نبودنم

من یه عهدی با خدا بستم که
جونمم بدم برای وطنم

اگه نیستم واسه اینه گرگا رو
از شبای دهکده دور کنم

علفای هرزه رو در بیارم 
چشم نامحرما رو کور کنم

اگه نیستم واسه اینه باغمون 
همیشه روشن و پربار باشه

واسه اینکه مردم آروم بخوابن
یکی باید باشه بیدار باشه

من حواسم به تو باید باشه 
توی دنیای پر از بی رحمی
 
ممنونم ازت کنارم موندی
ممنونم ازت منو می فهمی

حامد عسکری

  • مهر بانو
  • پنجشنبه ۱۸ خرداد ۹۶

مقاله نوشتن یا با ملاقه زدن بر سر خود دردی دوا نمی کند.

سلام

امشب چه شبی هست. نزدیک یه هفته هست هعی دارم امروز فردا می کنم برای نوشتن مقاله انگلیسی.

قرار بود طبق قولم اول خرداد به استادم تحویل بدم ولی به خاطر چند تا مشکل نشد.

خوبه بقیه از آدم توقعاتی دارن و فکر می کنن بیکاری. مثلا یه مدت یکی از بچه ها مریض شد دیگه نیومد دانشگاه من به جاش رفتم و خب این رو نمیخوام به حساب فخرفروشی بگذارم نه اصلا. وظیفه ای بود که اگر اون نمیومد من حضورم لازم بود.

قبل انتخابات هم که بچه ها شور انتخابات داشتن ما هم در این شور غرق بودیم:)

یه مدت هم که خانواده سر ما رو گرم کرد. 

خلاصه که وقت ها رفتند و من ماندم با زمان از دست رفته

  • مهر بانو
  • سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶

شنبه ای که همه منتظرش هستند.

سلام

خیلی وقته نیومدم چیزی بنویسم؟

همگی خوبید؟

از وقتی درسم تموم شده گرفتاری و کارام بیشتر شده. از اوایل ارشد به بعد تا الان روزا زود شب میشن و شبا زود روز. زمان برای من به مثابه یک ساعت شنی عجول هست.

  • مهر بانو
  • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶

ای شاعر سروده هایم .....

  • مهر بانو
  • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵

نقطه سر خط

سلام به همگی

خوبین؟

منم خوبم شکر خدا

بالاخره من هم دفاع کردم و تمام.

هرچند جزئیات زیادی بود که به دلبخواه من نبود و متاسفانه رخ داد ولی گذشت. و دیگه تموم شد.

الان هم در دوران نقاهت پس از دفاع و اصلاح پایان نامه هستم.

چند روز بعدش خیلی حالم بد بود و ناراحت. ولی الان دارم کم کم بر می گردم به زندگی معمولی :)

خیلی کارها و ایده ها و نقشه ها در زندگیم در نظر گرفتم که باید بهشون برسم و دیگه وقتی نمونده.


بهنام میرزاخانی هم سن من بود...وقتی شنیدم خیلی متاثر شدم و بیش تر از حال خودم رنجور شدم.

یادمه سه سال پیش من دوره های امداد نجات و آتش نشان داوطلب را گذروندم. خیلی کارهای سنگینی دارند. یادش بخیر چقدر زود گذشت.


چشمو باز می کنم می بینم همه زندگیم شده درس و آزمایشگاهی که به هیچ کارم نیومد. واقعا حس تلف شدن می کنم. بهتره زودتر برم سراغ کاری که بفهمم به درد می خورم.

این دو سال و نیم گذشت. هر لحظه و هر ترم به فکر انصراف بودم ولی راه رو نیمه رها نکردم و الان هم دست و پامون را به نوشتن مقاله بستن.

من دیگه گفتن نداره که بخوام از سختی هاش بگم ولی مطمئنا همه چی سختی داره مهم اینه پشت هر سختی یه دلخوشی باشه.


دلم می خواد برم محیط بان بشم. دلم می خواد برم سر کار. دلم می خواد دوباره ارشد امتحان بدم و رشته دلخواه که دارای شرایط کمی بهتر برای بازار کار هست، برم.

و همچنین دلم یه عالمه برنامه و هدف دیگه می خواد که امیدوارم خدا لیاقت بده برای برآورده شدنشون. وگرنه این عمر دو روزه  یک روزش امروز بود و یک روزش هم فرداست. ;)


  • مهر بانو
  • يكشنبه ۳ بهمن ۹۵
زندگی در حرکت است.
زمان در حرکت است.
مجالی برای درنگ نیست
برخیز و درجریان باش
همچو آب زلال در شعر سهراب