شنبه ای که همه منتظرش هستند.

سلام

خیلی وقته نیومدم چیزی بنویسم؟

همگی خوبید؟

از وقتی درسم تموم شده گرفتاری و کارام بیشتر شده. از اوایل ارشد به بعد تا الان روزا زود شب میشن و شبا زود روز. زمان برای من به مثابه یک ساعت شنی عجول هست.

  • مهر بانو
  • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶

ای شاعر سروده هایم .....

  • مهر بانو
  • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵

نقطه سر خط

سلام به همگی

خوبین؟

منم خوبم شکر خدا

بالاخره من هم دفاع کردم و تمام.

هرچند جزئیات زیادی بود که به دلبخواه من نبود و متاسفانه رخ داد ولی گذشت. و دیگه تموم شد.

الان هم در دوران نقاهت پس از دفاع و اصلاح پایان نامه هستم.

چند روز بعدش خیلی حالم بد بود و ناراحت. ولی الان دارم کم کم بر می گردم به زندگی معمولی :)

خیلی کارها و ایده ها و نقشه ها در زندگیم در نظر گرفتم که باید بهشون برسم و دیگه وقتی نمونده.


بهنام میرزاخانی هم سن من بود...وقتی شنیدم خیلی متاثر شدم و بیش تر از حال خودم رنجور شدم.

یادمه سه سال پیش من دوره های امداد نجات و آتش نشان داوطلب را گذروندم. خیلی کارهای سنگینی دارند. یادش بخیر چقدر زود گذشت.


چشمو باز می کنم می بینم همه زندگیم شده درس و آزمایشگاهی که به هیچ کارم نیومد. واقعا حس تلف شدن می کنم. بهتره زودتر برم سراغ کاری که بفهمم به درد می خورم.

این دو سال و نیم گذشت. هر لحظه و هر ترم به فکر انصراف بودم ولی راه رو نیمه رها نکردم و الان هم دست و پامون را به نوشتن مقاله بستن.

من دیگه گفتن نداره که بخوام از سختی هاش بگم ولی مطمئنا همه چی سختی داره مهم اینه پشت هر سختی یه دلخوشی باشه.


دلم می خواد برم محیط بان بشم. دلم می خواد برم سر کار. دلم می خواد دوباره ارشد امتحان بدم و رشته دلخواه که دارای شرایط کمی بهتر برای بازار کار هست، برم.

و همچنین دلم یه عالمه برنامه و هدف دیگه می خواد که امیدوارم خدا لیاقت بده برای برآورده شدنشون. وگرنه این عمر دو روزه  یک روزش امروز بود و یک روزش هم فرداست. ;)


  • مهر بانو
  • يكشنبه ۳ بهمن ۹۵

تنهایی

سلام

بنظر من تنهایی همش نبود یار و یاور نیست.

تنهایی یعنی یه عالمه کار ریخته سرت برای پایان نامه نه می تونی به کسی بگی و نه حتی درد و دل کنی!

از اون طرف استادا چهارچشمی بهت خیره شدن تا تو تموم کنی و کلکت کنده بشه و از دستت خلاص بشن.

آقا من روانی شدم.

کلافه شدم.

اه اه اه.

دیگه نمی خوام این همه فشار روانی را تحمل کنم. چند وقته درست حسابی نخوابیدم.

شاید بارها شده باشه تا لنگ ظهر بخوابم ولی خواب آرامی نداشتم همش کابوس استرس تلخی.

از استادام متنفر شدم.

فقط بلدن تیکه بار آدم کنن یه قدم واسه آدم برنمی دارن.اه اه.

  • مهر بانو
  • سه شنبه ۷ دی ۹۵

پست 136

سلام.

از بس عنوان ندارم گفتم بیخیال بزار عدد بزارم. مگه فرقی هم می کنه.

این روزا خیلی چیزا دلم می خواد که اون چیزا به من نمیاد.

  • مهر بانو
  • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵
زندگی در حرکت است.
زمان در حرکت است.
مجالی برای درنگ نیست
برخیز و درجریان باش
همچو آب زلال در شعر سهراب